نقطه سر خط

نقطه سر خط
پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶، ۲۲:۳۰ - یا حسین
    یاعلی

۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است




ژان پل سارتر اول کتاب جنگ شکر در کوبا می گوید رفتم اونجا ساعت 2 شب به من وقت جلسه داده بودند.یک انسان کمنیست ویک وزیر 36 ساله جوان ملحد چه گوارا ، سر ایمان به کفر ساعت 2 نصف شب تازه قرار جلسه داده به ژان پل سارتر فیلسوف بزرگ فرانسوی! می نویسد دیدم سربازان همین طور اسلحه هارا در بغل گرفته اند ونیمه خواب ونیمه بیدار! رفتم در جلسه پشت اتاق .. چه گوارا آمد دوش گرفته بود وسیگار برگ کوبایی زیر لب او یونیفرم نظامی در تنش محکم آمد نشست ساعت 2نصف شب!

بهش گفتم چرا این وقت شب جلسه گذاشتی؟! گفت ما خیلی کار عقب مانده داریم!! دیگر نباید خفت....!

یک جوان ملحد مارکسیست از آرژانتین به کوبا می آید وبه انها کمک می کند وکوبایی ها را آزاد می کند.. آن روز که وزیر بود ساعت2 نصف شب به آن فیلسوف وقت می دهد!! پست ومقام را رها می کند و بعد از پیروزی به فیدل کاسترو می گوید کشور تو آزاد شو من باید کشورهای دیگر را آزاد کنم..  به بولیوی می رود وآمریکا جنگ چریکی راه انداخت وآنها او را در آنجا کشتند!

حداقل اندازه این جوان ملحد مارکسیست ، برخی از مسئولین جمهوری اسلامی غیرت داشته باشند!! همیشه من وقتی یاد این جمله چه گوارا ، دیگر نباید خفت می افتم، با خودم می گویم او امیدی به عقبی نداشته چطور خواب را بر خودش حرام می کرده است! ما به راحتی می گیریم میخوابیم...! فرصتی که نصیب هیچ پیامبری نشده است.این قرآن را ببینید 1000سال نوح تلاش کرد شرایطی مثل زمان آلان ما ده دقیقه به دست نیاورد.

ائمه را یکی بعد از دیگری شهید کردند وامکان تشکیل حکومت دینی فراهم نشد.ما آنچه را که انبیاء وائمه وزعماء وشهدا وصالحین تلاش کردند به دستمان رسید به ثمن بخت می فروشیم وشب ها راحت می خوابیم!! در یغ از یک چه گوارا... دیگر نباید خفت!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۵۶
رسول لطفی